تبليغاتX
تفلسف‌های یک فیلسوف جوان - درباره حجاب...

انظر الی ما قال و لا الی من قال

به آنچه گفته می‌شود بنگر، نه به آنکه می‌گوید.

(غرر الحکم، فصل 30، حدیث 11)

 

مبحث حجاب از موضوعاتی است که بسیار در مورد آن صحبت شده است و شاید بسیاری از حرفها به ورطه تکرار و کلیشه شدن افتاده باشند. اما نکته در اینجاست که می‌توان گفت تقریبا در تمامی موارد، بحث بر سر فلسفه وجودی حجاب بوده است و سعی شده است تا ضرورت آن نشان داده شده و اثبات گردد. چیزی که شاید تاکنون به حد کفایت به آن پرداخته نشده باشد، میزان و حدود و ثغور حجاب است. علیرغم کلیت آیات قرآن در این زمینه، در این گونه مباحثات میزان و مقدار پوشش و انواع آن بحث نشده و یا به صورتی بدیهی نگاهی گذرا به آن شده است.

 

«- من آمدم، با همسرم. این است: عسل.

- مبارک است. به چشم پدری، خورشید را سرقت کرده‌ای، مرد! دیگر آقا یک اتاق برایتان کم است. رفت و آمد دارید. دوتا، آن طرف حیاط، بسازم برایتان. تمیز. برای خودت، و این... این... به چشم پدری، کندو که با خودت آورده‌ای... می‌بخشید... اما خانم من همیشه می‌گفت: هیچکس به این گیلک یاغیِ خاموشِ افتاده، زن نمی‌دهد. زن بردن، این روزها، جرات می‌خواهد، و این گیلکِ افتاده، هیچ چیز به جز یک قفسه کتاب و یک سر دردمند ندارد. حالا... باید بیاید و ببیند که چه جراتی نشان داده که - به چشم پدری – باغ را به باغچه‌ی ما آورده... به چشم پدری...

- عسل می‌خندد: چشم آنکس که می‌بیند، مهم نیست پدر؛ روح آنکس که دیده می‌شود مهم است. همه کس را که نمی‌شود واداشت به چشم پدری یا مادری نگاه کنند؛ اما خورشید، اگر واقعا خورشید باشد، همه‌ی خیره چشمان بد نگاه را کور می‌کند- پدر!»

(یک عاشقانه آرام، نادر ابراهیمی، 33-32)

 

به نظر این حرف جامع و مانع است و به زبان ادبیات، فلسفه حجاب را و هم میزان و حدود آن را تعریف کرده و اصول مناسبی برای میزان حجاب می‌دهد، اما البته باز هم در قالب یک فلسفه و ترازو. حجاب نیز همچون موسیقی و برخی احکام دیگر، از آن دسته مسائلی هستند که بخشی از تصمیم‌گیری در مورد مصداق حکم آنها به عهده شخص مسلمان است. از زیبایی‌ها و اعجازات دین اسلام شاید این باشد که به جای ماهی، ماهیگیری را به مسلمانان می‌آموزد؛ اسلام دین تصمیم‌گیری و مسئولیت‌پذیری است و پذیرش اصول دین در قدم اول و بعد چنین احکامی شواهدی بر آنند.

اما... با اینکه این دست از مسائل بسیار ساده به نظر می‌رسند، از جمله دشوارترین احکام می‌باشند. چرا که در فراز و نشیب تشخیص مصادیق این احکام، انسان بسیار در معرض لغزش‌ها و اشتباهات و توهمات بسیاری قرار دارد. و بدترین و بزرگ‌ترین و سرمنشا مابقی خطرها، نفس انسان است.

 

مادر بت‌ها بت نفس شماست                    زانکه آن بت مار و این بت اژدهاست

 

فراموش نکنید که بحث بر سر میزان حجاب است، نه فلسفه وجودی آن. مد نظر ما کسانی‌اند که به لزوم حجاب وقوف کافی دارند. اما این دانش به حجاب می‌تواند مشکل‌ساز باشد؛ آنگاه که این دانش، خود به حجابی بدل شود و انسان را از سیر و سلوک متوقف کند. حجابی که آنرا حجاب اکبر خوانده‌اند! جالب است که برای رسیدن به آن حجاب درست، می‌بایست این حجاب‌ها را از بین برد و به بینش حقیقی در مورد حجاب رسید. (شاید بتوان گفت که باید دید حجاب، چه چیز را پوشانده است تا صحت و سقم و حد و حدود آن برایمان معلوم شود)

دانش بشری معمولا مبتنی بر عقل و استدلال است و عقل اگر جایگاه خود را محکم نکرده باشد، پای چوبینش دردسر ساز می‌گردد. قانع شدن به دانشی که داریم، نگریستن به همه چیز و هر چیز از منظر چشم (دانش) خود و قس علیهذا از جمله مشکلات عقل دوراندیش‌اند. جدال نفوس لوامه و اماره آنقدر بازیها دارد که لحظه لحظه آن را می‌بایست مراقب بود. و وای بر روزی که در این وهله دچار وهم شویم و سایه‌ای از واقعیت را با خود واقعیت اشتباه بگیریم که: ما از برون در شده مغرور صد فریب...

البته به گمانم این فریب‌ها برخی از این جهت‌اند که هر کسی نتواند بی‌محنت، به آن شناخت و جایگاه متعالی برسد.

 

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز                      دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد

 

این جایگاه متعالی بی‌تردید رهیدن از آن تنازع دو نفس است و رسیدن به یقین؛ و ایقان معیار مومن است در تشخیص بین عقل و وهم خود در مرتبه اول و بعد بین عقل و عشق در مرتبه دوم. و برای رسیدن به یقین قطعا راهی نیست جز اتکال حقیقی به خداوند.

 

تو مگر سایه لطفی به سر وقت من آری                    که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم

 

«تا جوانی در دست توست، کوشش کن در عمل و در تهذیب قلب و در شکستن اقفال و رفع حجب، که هزاران جوان که به افق ملکوت نزدیکترندف موفق می‌شوند و یک پیر موفق نمی‌شود.

قید و بندها و اقفال شیطانی اگر در جوانی غفلت از آنها شود، هر روز که از عمر بگذرد، ریشه‌دارتر و قوی‌تر شوند.

درختی که اکنون گرفته‌ست پای                  به نیروی شخصی برآید ز جای

گرش همچنان روزگاری هلی                      به گردونش از بیخ برنگسلی

 

از مکاید بزرگ شیطان و نفس خطرناک‌تر از آن، آن است که به انسان وعده اصلاح در آخر عمر و زمان پیری می‌دهد و تهذیب و توبه الی الله را به تعویق می‌اندازد برای زمانی که درخت فساد و شجره زقوم قوی شده و اراده و قیام به تهذیب، ضعیف، بلکه مرده است.

...

دخترم! سعی کن اگر اهلش نیستی، و نشدی، انکار مقامات عارفین و صالحین را نکنی و معاندت با آنان را از وظایف دینی نشمری. بسیاری از آنچه آنان گفته‌اند، در قرآن کریم به طور رمز و سربسته، و در ادعیه و مناجات اهل عصمت بازتر آمده است و چون ما جاهلان از آن محرومیم با آن به معارضه برخاستیم... من نمی‌خواهم تطهیر مدعیان را بکنم که: "ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد." می‌خواهم اصل معنی و معنویت را انکار نکنی؛ همان معنویتی که کتاب و سنت از آن یاد کرده‌اند و مخالفان، آن یا آنها را نادیده گرفته و یا به توجیه عامیانه پرداخته‌اند. و من به تو توصیه می‌کنم که اول قدم، بیرون آمدن از حجاب ضخیم انکار است که مانع هر رشد و هر قدم مثبت است. این قدم کمال نیست، لکن راهگشای به سوی کمال است، چنانچه "یقظه" را که در منازل سالکان اول منزل محسوب شده است، از منازل نتوان شمرد، بلکه مقدمه و راهگشای منازل سالکین است. در هر صورت با روح انکار نتوان راهی به سوی معرفت یافت.

آنان که انکار مقامات عارفان و منازل سالکان کنند، چون خودخواه و خودپسند هستند، هر چه را ندانستند حمل به جهل خود نکنند و انکار آن کنند تا به خودخواهی و خودبینی‌شان خدشه وارد نشود (مادر بت‌ها بت نفس شماست). تا این بت بزرگ و شیطان قوی از میان برداشته نشود، راهی به سوی او – جل و علا – نیست، و هیهات که این بت شکسته و این شیطان رام گردد.

...

دخترم! آفات زیاد بر سر راه است. هر عضو ظاهر و باطن ما آفتها دارد که هر یک حجابی است که اگر از آنها نگذریم، به اول قدم سلوک الی الله نرسیدیم...»

 

(نامه حضرت امام خمینی به عروس‌شان،

 سرکار خانم فاطمه طباطبایی، 12 رمضان المبارک 1404)

+ نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد1385ساعت 12:30 بعد از ظهر توسط Feelosopher |