تبليغاتX
تفلسف‌های یک فیلسوف جوان - زبان معاشقه

زبان فارسی زبان عاشقانه‌هاست و معاشقه‌ها. خواه ناخواه ما ایرانیان بزرگ شده عشق‌ایم. آیا می‌توان بدون عشق و بدون عاشقانه‌ها، ایرانی زیست؟! زبان و فرهنگ آنچنان در هم تنیده‌اند که نه تنها جدایی ناپذیرند، بلکه از یکدیگر تاثیر متقابل نیز می‌گیرند. به همین دلیل شاید باشد که زبان آلمانی به فلسفه و تشکیک، انگلیسی به صنعت و علم، عربی به شعر و شور، و فارسی به تغزل و معاشقه اشتغال بیشتری داشته‌اند. قوم پارسی همواره آزاده بوده‌اند، آزادگی کرده‌اند و بزرگ زیسته‌اند و اینها چیزی نیست جز عشق!

ایرانیانی که در سرزمین چهارفصل و اعجاز طبیعت زیسته‌اند، لطافت طبع خود را با سرسبزی موطن اعجاب انگیز خود آمیخته‌اند و انعکاس آن را در ادبیات سالهای سال خود بازتابانده‌اند. اما این ارتباط یک سویه نبوده و نمی‌توانسته باشد؛ زیبایی و لطافت نظم و نثر فارسی نیز اعماق وجود پارسی زبانان را کاویده است و از درون آنها را منقلب می‌سازد. و این انقلاب حاصلی ندارد جز تلالو درون و بازگشت به خویشتن خویش و رسیدن به هستی و طبیعتو هم نوا شدن با جمیع خلقت به وحدت... اینگونه است که عاشق می‌شوند و عاشق می‌زی‌اند.

پس آیا ممکن است بدون غور در فرهنگ و ادب فارسی، پارسی زیست؟! زندگی بدون عاشقانه‌ها و تغزل‌‌ها چیزی نیست جز از دست دادن آزادی‌ها و آزادگی‌ها... چیزی نیست جز زنده بودن صرف! رها کردن ادب و فرهنگ آغاز زوال روحانی فرد است که به زندگی مادی و مادی‌گرایانه خواهد انجامید. دور بادا آن روز...

+ نوشته شده در یکشنبه 31 اردیبهشت1385ساعت 10:0 بعد از ظهر توسط Feelosopher |