تبليغاتX
تفلسف‌های یک فیلسوف جوان

به حرکت فکر می‌کردم. انسان همیشه باید در حرکت باشد. حرکت و سیر به سوی پیشرفت... کمال. اگر انسان هر روز و هر ساعت و هر دقیقه و هر لحظه در حال پیشرفت نباشد، به ناچار آن زمان‌های از دست رفته را از اندوخته خود خرج می‌کند. می‌شود مصرف کننده؛ و هر اندوخته‌ای پایان می‌یابد... پس آن موقع است که فرد پایان می‌یابد. وجودی می‌شود بی‌وجود!
بهترین شدن که درد است؛ هر لحظه باید در حال بهتر شدن بود!

+ نوشته شده در شنبه 9 دی1385ساعت 8:59 بعد از ظهر توسط Feelosopher |

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

آدم آورد در این دیر خراب آبادم

 

البته این که «آدم آورد» از نظر عارف یک نقصی است که مقدمه کمال است؛ یک عصیانی است که منجر به مغفرت و توبه و بازگشت می‌شود. اصلا کمال آدم در عصیان بود ولی نه در عصیان از آن جهت که عصیان است. عصیان اگر عصیان باشد و متوقف باشد، آن نزول است و انحطاط و سقوط، ولی اگر منجر به توبه و بازگشت شود، آن کمال است.

 

عرفان حافظ، استاد شهید مرتضی مطهری، ص ۱۳۷

 

 

* چند روز بعد از نوشتن مطلب «آزادگی و عصیان»، کتاب عرفان حافظ شهید مطهری را شروع کردم که اواخرش به این مطلب برخورد کردم. بهتر دیدم که نوشته ایشان را هم بیاورم.

+ نوشته شده در یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 9:41 قبل از ظهر توسط Feelosopher |

فرق است بین آزادگی و عصیان! گر چه در هر دو ممنوعیت‌ها و قیدها را می‌شکنند و تسلیم نمی‌شوند؛ اما تفاوت در آنجاست که عصیانگر همه چیز را انکار می‌کند و دگرگون می‌اندیشد... آزاده نیز؛ اما آزاده و آزاد مرد بدین بسنده نمی‌کند و به دنبال حقیقت (و به گمانم، نه واقعیت) نیز هست؛ آنقدر انصاف دارد و عطش برای درستی که علیرغم تسلیم نشدن در برابر انقیادات، آنجا که چشم کاوشگرش حقیقت را می‌بیند، سر تسلیم فرود آورد!

آری، فرق است بین آزادگی و عصیان...

و آن فرق، حقیقت‌جویی است.

+ نوشته شده در شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 9:0 بعد از ظهر توسط Feelosopher |